تاریخچه کوچینگ سازمانی


Warning: include(/home/h355996/public_html/fa/wp-content/themes/pouya_theme/inc/meta.php): Failed to open stream: No such file or directory in /home/h355996/public_html/fa/wp-content/themes/pouya_theme/single.php on line 9

Warning: include(/home/h355996/public_html/fa/wp-content/themes/pouya_theme/inc/meta.php): Failed to open stream: No such file or directory in /home/h355996/public_html/fa/wp-content/themes/pouya_theme/single.php on line 9

Warning: include(): Failed opening '/home/h355996/public_html/fa/wp-content/themes/pouya_theme/inc/meta.php' for inclusion (include_path='.:/opt/alt/php81/usr/share/pear:/opt/alt/php81/usr/share/php:/usr/share/pear:/usr/share/php') in /home/h355996/public_html/fa/wp-content/themes/pouya_theme/single.php on line 9

تاریخچه کوچینگ سازمانی؛ از ورزش تا دنیای کسب‌ و کار

تاریخچه کوچینگ سازمانی

تا حالا به این فکر کرده‌اید که کلمه «کوچ» که امروز در دنیای بیزینس این‌قدر پرطرفدار است، واقعاً از کجا آمده و چه مسیری را طی کرده است؟ واقعیت این است که کوچینگ یک‌شبه متولد نشده؛ این مفهوم داستانی طولانی دارد که از یک کالسکه ساده در قرن پانزدهم شروع می‌شود، در زمین‌های تنیس و دنیای ورزش پخته می‌شود و در نهایت راهش را به اتاق مدیران باز می‌کند. در این مقاله می‌خواهیم همین مسیر جذاب را با هم مرور کنیم. ابتدا سری به ریشه‌های تاریخی این کلمه می‌زنیم، سپس می‌بینیم که چطور ورزش و روانشناسی، پایه‌های کوچینگ مدرن را ساختند و در آخر بررسی می‌کنیم که این مهارت چگونه وارد سازمان‌ها شد و به شکل امروزی‌اش درآمد.

با تاریخچه کوچینگ سازمانی آشنا شوید

کوچینگ سازمانی امروز به یکی از کلیدی‌ترین ابزارهای توسعه فردی و سازمانی در جهان تبدیل شده است و کمتر سازمانی را می‌توان یافت که برای رشد پایدار و تحول فرهنگی خود از آن بی‌نیاز باشد. نگاهی به تجربه سازمان‌های موفق جهانی نشان می‌دهد تقریباً هیچ‌یک بدون بهره‌گیری از کوچینگ نتوانسته‌اند به چابکی واقعی، افزایش رضایت کارکنان و ارتقای عملکرد بلندمدت دست یابند. این رویکرد نه‌تنها به مدیران کمک می‌کند تا با پیچیدگی‌های روزافزون محیط کسب‌وکار مواجه شوند، بلکه برای کارکنان نیز بستری فراهم می‌آورد تا استعدادهای پنهان خود را شکوفا کنند و نقشی فعال‌تر در موفقیت سازمان ایفا نمایند.

با وجود این جایگاه ارزشمند، شاید این پرسش برای بسیاری مطرح شود که کوچینگ سازمانی چگونه متولد شد و چه مسیری را طی کرده است تا امروز به یک ضرورت استراتژیک در مدیریت منابع انسانی و رهبری سازمان‌ها تبدیل شود. این مفهوم که روزگاری در حوزه ورزش معنا یافت، اکنون به ابزاری حیاتی برای کسب‌وکارها و نهادهای بین‌المللی بدل شده است.

واژه «کوچ» (Coach) نخستین بار در قرن پانزدهم میلادی در کشور مجارستان به کار رفت و به معنای وسیله‌ای بود که افراد را از مکانی به مکان دیگر منتقل می‌کرد. این استعاره بعدها وارد حوزه آموزش شد و به معلمانی اطلاق گردید که وظیفه داشتند دانشجویان را «به مقصد موفقیت برسانند». همین مفهوم استعاری در گذر زمان پایه‌های کوچینگ مدرن را شکل داد.

با این حال، کوچینگ به معنای امروزی آن ابتدا در ورزش حرفه‌ای ظهور کرد. در دهه ۱۹۷۰، تیم گالوی، مربی تنیس آمریکایی، با انتشار کتاب مشهور The Inner Game of Tennis نگاه تازه‌ای به رشد و پیشرفت ارائه داد. او معتقد بود که عملکرد برتر تنها حاصل تمرین فیزیکی نیست، بلکه ذهنیت، تمرکز و درک درونی فرد نقشی تعیین‌کننده دارند. این نظریه نشان داد که اگر فرد بتواند بر «بازی درونی» خود مسلط شود، می‌تواند پتانسیل واقعی‌اش را آزاد کند. این رویکرد به سرعت فراتر از زمین‌های ورزشی رفت و توجه مدیران و روانشناسان سازمانی را به خود جلب کرد. آن‌ها دریافتند که کارکنان و رهبران نیز مانند ورزشکاران برای رسیدن به عملکرد بالا نیازمند مربی یا کوچ هستند.

سِر جان ویتمور؛ حلقه گمشده بین ورزش و تجارت

نمی‌شود از تاریخچه کوچینگ حرف زد و نام «سِر جان ویتمور» را جا انداخت. ویتمور که خودش یک قهرمان اتومبیل‌رانی بریتانیایی بود، مجذوب ایده‌های تیم گالوی در ورزش شد و تصمیم گرفت این اصول را فراتر از زمین مسابقه ببرد. او معتقد بود اگر تکنیک‌های «بازی درونی» می‌تواند به یک تنیسور کمک کند، قطعاً می‌تواند به یک مدیر شرکت هم برای هدایت تیمش کمک کند.

ویتمور با نوشتن کتاب مشهور «کوچینگ برای عملکرد» (Coaching for Performance)، عملاً کوچینگ را از دنیای ورزش گرفت و با زبانی که مدیران می‌فهمیدند، وارد دنیای کسب‌وکارهای مدرن کرد. بزرگ‌ترین میراث او برای دنیای مدیریت، طراحی مدل معروف GROW بود؛ مدلی که هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها، استانداردترین چارچوب برای برگزاری جلسات کوچینگ در سازمان‌هاست. در واقع اگر تیم گالوی جرقه را زد، این جان ویتمور بود که آتش کوچینگ سازمانی را روشن کرد.

ورود کوچینگ به فضای کسب‌وکار

دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ را می‌توان دوران انتقال کوچینگ از ورزش به کسب‌وکار دانست. در این دوره، مدیران شرکت‌ها به این نتیجه رسیدند که کوچینگ می‌تواند به همان اندازه که در ورزشکاران انگیزه و پیشرفت ایجاد می‌کند، در رهبران سازمانی نیز تحول ایجاد نماید. ابتدا کوچینگ بیشتر در سطح مدیران ارشد یا هیئت‌مدیره به کار گرفته شد و نوعی «خدمت لوکس» به حساب می‌آمد که تنها برای مدیران رده‌بالا در دسترس بود. هدف اصلی در آن زمان کمک به مدیران برای تصمیم‌گیری بهتر، افزایش اعتمادبه‌نفس و مدیریت تیم‌هایشان بود.

اما به مرور زمان و با مشاهده نتایج مثبت، کوچینگ به عنوان ابزاری کاربردی برای رشد سازمانی و ارتقای فرهنگ کاری شناخته شد. شرکت‌های پیشرو دریافتند که کوچینگ نه تنها می‌تواند رهبران را توانمند کند، بلکه قادر است بر تمام لایه‌های سازمان اثر بگذارد. از این مقطع به بعد، کوچینگ از دایره محدود مدیران ارشد خارج شد و به ابزاری برای توسعه کارکنان، تیم‌ها و حتی کل سازمان‌ها تبدیل گردید.

نقطه عطف: تأسیس ICF و حرفه‌ای‌سازی کوچینگ

سال ۱۹۹۵ یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ کوچینگ است. در این سال، توماس لئونارد به همراه گروهی از پیشگامان، فدراسیون بین‌المللی کوچینگ (ICF) را بنیان‌گذاری کرد. این نهاد جهانی به سرعت نقش محوری در حرفه‌ای‌سازی کوچینگ ایفا کرد و استانداردهای اخلاقی، چارچوب‌های مهارتی و دوره‌های آموزشی معتبر را تدوین نمود. تأسیس ICF باعث شد کوچینگ از یک فعالیت پراکنده و غیررسمی به حرفه‌ای شناخته‌شده با معیارهای جهانی تبدیل شود.

با ورود ICF، کوچینگ سازمانی مسیر تازه‌ای را آغاز کرد. سازمان‌ها اکنون می‌توانستند از کوچ‌هایی استفاده کنند که دارای گواهینامه‌های معتبر و مهارت‌های استاندارد بودند. این امر به افزایش اعتماد مدیران نسبت به کوچینگ منجر شد و باعث گردید شرکت‌های بزرگ، کوچینگ را به طور گسترده‌تری در استراتژی‌های منابع انسانی و برنامه‌های توسعه رهبری خود وارد کنند.

کوچینگ سازمانی در قرن ۲۱

از اوایل دهه ۲۰۰۰ به بعد، کوچینگ سازمانی از یک خدمت محدود به مدیران ارشد به یک ابزار فراگیر در سازمان‌ها تبدیل شد. امروزه شرکت‌هایی مانند گوگل، مایکروسافت و IBM کوچینگ را در برنامه‌های توسعه رهبری، مدیریت تغییر و تحول فرهنگی خود به کار می‌گیرند. این شرکت‌ها دریافتند که کوچینگ می‌تواند علاوه بر بهبود فردی، بر تعاملات تیمی، نوآوری و فرهنگ سازمانی نیز اثرگذار باشد.

کوچینگ سازمانی در دنیای امروز

امروزه کوچینگ به یک صنعت عظیم ۶.۲ میلیارد دلاری تبدیل شده که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. بر اساس گزارش‌های سال ۲۰۲۴، بیش از ۸۶ درصد شرکت‌هایی که روی کوچینگ سرمایه‌گذاری کرده‌اند، بازگشت سرمایه (ROI) مثبت داشته‌اند.

اما حیرت‌انگیزترین آمار مربوط به مطالعه‌ای از Metrix Global است که نشان می‌دهد کوچینگ اجرایی می‌تواند تا ۷۸۸ درصد بازگشت سرمایه برای سازمان‌ها داشته باشد! این یعنی به ازای هر ۱ دلاری که شرکت‌ها برای کوچینگ هزینه می‌کنند، نزدیک به ۸ دلار سود (از طریق افزایش بهره‌وری و کاهش ریزش نیرو) به دست می‌آورند. در حال حاضر سازمان‌هایی که فرهنگ کوچینگ قوی دارند، نه‌تنها رضایت شغلی بالاتری را تجربه می‌کنند، بلکه طبق آمار BetterUp، حاشیه سود خالص آن‌ها نیز می‌تواند تا ۸۷ درصد بیشتر از رقبایشان باشد.

این اعداد به وضوح فریاد می‌زنند که کوچینگ دیگر یک گزینه لوکس برای مدیران نیست؛ بلکه سوخت اصلی موتورِ سازمان‌های پول‌ساز در قرن جدید است.

جمع‌بندی

ما در این مقاله مسیری ۵۰۰ ساله را مرور کردیم؛ از کالسکه‌های مجارستانی تا مدل‌های ذهنی جان ویتمور و استراتژی‌های مدرن در سیلیکون‌ولی. اما دانستن تاریخچه به تنهایی کافی نیست. واقعیت این است که سازمان‌های رقیب شما احتمالاً همین حالا در حال استفاده از این ابزار برای سبقت گرفتن در بازار هستند.

تاریخچه کوچینگ نوشته شده است، اما داستان سازمان شما هنوز در جریان است. آیا می‌خواهید بدانید که این رویکرد دقیقاً چگونه می‌تواند چالش‌های مدیریتی شما را حل کند و بازدهی تیمتان را بالا ببرد؟

اگر آماده تغییر هستید، همین حالا برای رزرو جلسه مشاوره کوچینگ با کارشناسان آقای بابک بادکوبه تماس بگیرید تا مسیر اختصاصی سازمانتان را طراحی کنید.

Leave a Reply